loading...

طبرستان

عمومی

بازدید : 116
شنبه 30 آبان 1399 زمان : 20:37

25 آبان سالگرد وفات سردار ملی ایران ، ستارخان است. او با دسیسه‌ی مشترک سفارت‌های انگلیس، تزار روس وعثمانی و فراماسونرهایی که طبق دستور و برای ناتمام گذاشتن انقلاب مشروطیت که تهران را براحتی آب خوردن به چنگ آورده بودند، بدانجا رفت و مدتی بعد و بدنبال استقبال پرشور صادقانه‌ی مردم ایران از تبریز تا تهران و پذیرایی محیلانه‌ی دولت فراماسونری جدید که برسر کار آمده و خود را حکومت مشروطه میخواند ، بدست نیروهای شهربانی وبه رهبری یپرم خان داشناک ، تحت محاصره قرار گرفت و با از دست دادن یاران وهمرزمان خود تیر خورد وبراثر همین زخم وفات یافت.

درحالی که قبل ازآن بهمراه نیروهای وفادار و قهرمانش در زادگاه خود تبریز، محاصره‌ی 11 ماهه‌ی تبریز را که بدست نیروهای ارتجاع انجام گرفته بود درهم شکسته بود واگر نبود این دسیسه‌ها‌ی دشمنان داخلی وخارجی مشروطه ، او قادر بود که بعد از شکستن مقاومت نیروهای استبداد در تبریز، قادر به حرکت به تهران و برقراری رژیم مشروطه‌ی واقعی بود.

درد آور این است که فرقه‌ی وطن فروش رجوی که 40 سالی است که همان کار را میکند که قاتلان ستارخان انجام دادند ، بیشترین سعی را درتصاحب ستارخان دارد وبا این کار، زخم دیگری براندام مالامال از زخم نهضت مشروطه زده و نام ستار خان را ملکوک میکند!

درنوشته‌ی باند رجوی که برای بهره برداری ازاین سال روز- روز سیاه مردم ایران- تهیه شده، چنین آمده است: ” یک سال پیش در ۲۵آبان۹۸ آنان که به ندای نیای سلسلهٔ آزادیخواهان ایران ـ ستارخان ـ «آری» گفتند، پرچم غیرت و شرف و ایستادگی برافراشتند و شورش و قیامی‌بزرگ و سراسری را با آرمان و آرزوی ستارخان پیوند زدند “.

شما که درجریان عکس این راد مرد تاریخی حرکت میکنید ، حق استفاده از واژه‌هایی مانند غیرت وشرف ندارید وخود بیش ازهمه میدانید که چه تعداد ازنواده‌های این مرد بزرگ تبریز را اسیر، شکنجه ویا کشته اید.

من هیچ مخالفتی با خواسته‌های مدنی ومخصوصا صنفی زحمتکشان ندارم ولی ازشما سئوال میشود که اگر اعتراضات صنفی آبان گذشته با آرمان‌های ستار خان مطابقت کامل داشت، چرا تبریزی‌ها – بعنوان همشهریان ، بازماندگان وفامیلان ستار خان – دراین نا آرامی‌ها شرکت نکردند؟!

مثلا عدم شرکت من وتعدادی از همفکرانم این بود که به علت نبود رهبری منسجم وخوش مرام ، امکان سوء استفاده‌ی دشمنان داخلی وایادی خارجی شان ازاین تجمعات زیاد است و طرح منطقی ترمشکلات ودندان روی هم گذاشتن با وجود اینکه مشکلاتم را حل نمیکند، اما از گرفتار شدن دربازی‌های سیاسی دشمنان بهتر است!

بازهم : “ستارخان وجدان همیشه بیدار ایران تا سپیده‌دم وصال با محبوب آزادی است “.

واین مسئله ربطی به شما بی وجدان‌ها بعنوان عامل اصلی رجوی ندارد و طبیعی تر آنست که شما براساس خصلت فرقوی و ضدانسانی خود ، نمیتوانید درک درستی از آزادی داشته باشید و آزاد منش نامیدن ستارخان توسط مرتجعین و وطن فروشانی مثل شما عین توهین به این راد مرد زنده یاد ماست.

سپس : ” نام و سلوک ستارخان تجلی استقلال جنبش‌های آزادیخواهانهٔ ایران با پرچم «کس نخارد» می‌باشد. این استقلال‌گزینی اگر چه با پرداخت بهای سنگینی همراه بوده است، اما همواره در سمت درست تاریخ توأم با تقدیر و درک محضر مردم‌شان بوده و خواهد بود“.

بشما چه مربوط است درهر زمان مناسب، اسرار کشور خود را به دشمنان میدهید و روشن میسازید که دشمن هرچه استقلال و آزادی میباشید. صدها نفر از خانواده‌های آذربایجانی که فریفته شدگان و یا اسرایی در تشکیلات منفور شما دارند، برای ملاقات عزیزان خود در برابر درب شوم اشرف صف کشیدند و شما با توهین وتحقیر آنها و مجال ندادن به ملاقاتی ساده ، دشمنی خود را با ستار خان نشان دادید و بنابراین بیهوده لاف نزنید! وحید

تشابه اسمی ، پاسخ به پیام ها
بازدید : 101
شنبه 30 آبان 1399 زمان : 20:37

وقتی به پای حرف جدا شده‌های از جهنم رجوی می‌نشینیم سخنانی می‌شنویم که باورش بسیار سخت و خارج از تحمل هر انسان می‌باشد. طبق گزارشاتی که رها یافتگان از تشکیلات رجوی داده اند و همچنین رسانه‌ها را در جریان قرار داده و می‌دهند، در تشکیلات فاشیستی رجوی افراد را با کنترل ذهن نگه می‌دارند.

در واقع تلاش رجوی و عناصر تشکیلات آنان بر این است که هر فرد بر اساس آموزش‌های به اصطلاح تشکیلاتی- ایدئولوژیکی، تمام افکار خودش را به اطلاع سران بالای خود برساند.

همین موضوع خودش بسیار بغرنج و فهم آن برای افراد عادی جامعه بسیار مشکل بوده و همانطور که گفتم خارج از تصورات و تحمل آدمی‌می‌باشد. در حقیقت آنان تلاش دارند که از آدم‌ها ربات تولید کنند تا از خود هیچ اختیاری نداشته باشند و تصمیم گیری‌های آنان بر اساس خواسته‌های رجوی و تشکیلات باشد نه بر اساس تمایلات و حتی غریزه‌های شخصی.

به بهانه بازدید رئیس جمهور آلبانی از مقر اشرف ۳: طرح مغز شویی

از جمله اعمالی که توسط رجوی بر روی افراد انجام می‌گردد، کنترل ذهن آنان می‌باشد. این عمل زشت و ضد انسانی توسط خیلی از جداشدگان تائید شده و در این مسئله هیچ شک و شبهه‌‌‌ای وجود ندارد.

بله کنترل ذهن که یکی از این کنترل‌ها خواب دیدن افراد در فرقه است. بله درست خواندید، خواب دیدن. قبول دارید که باورش سخت است؟ در تشکیلات رجوی کسی نباید به جز مسعود و مریم رجوی خواب دیگری ببیند، البته مریم رجوی را هم نباید همین جوری در خواب ببینند!

بر اساس گزارشاتی که رها شده‌ها از تشکیلات سرکوبگر رجوی به خانواده‌های اسرای گرفتار در زندان‌های رجوی داده اند افراد نباید خواب ببینند، ولی اگر کسی خواب دید باید در اولین فرصت خواب خود را مکتوب کرده و به مسئول تشکیلاتی خود بدهد و در اولین نشست جمعی خواب خود را به بقیه بگوید. در ادامه باید از خود به صورت خیلی جدی انتقاد کند که چرا خواب دیده است، به ویژه خواب پدر و مادر، خانواده، زن و فرزند. سپس فرد خاطی با بیان جزئیات خواب خود باید متعهد گردد که دیگر خواب نبیند، به ویژه خواب خانواده و پدر و مادر.

خواب دیدن پدر و مادر که مطلقا پذیرفته شده نیست و مرز سرخ است و باید فرد با خودش خیلی جدی برخورد کرده و تضمین بدهد که تکرار نخواهد شد و در هر بار که از این خواب‌ها ببیند باید خودش را متعهد و ملزم به عدم تکرار این گناه نابخشودنی بکند.

در هنگام جمع بندی از خواب اگر کسی درحد مناسب به خودش تیغ نکشد و سرزنش ننماید سایرین که در جلسه استماع نشسته و گوش می‌کنند موظف می‌باشند که فرد خاطی را به صورت خیلی جدی زیر فشار بگذارند و اصطلاحا رویش تیغ بکشند تا مطمئن شوند که آن فرد دیگر از آن خواب‌ها نخواهد دید.

خاطر نشان کردیم که خواب دیدن پدر و مادر و زن و فرزند در تشکیلات رجوی به شدت امری است نکوهیده و هر گونه ترویج خانواده و خانواده گرایی در تشکیلات محکوم و به مثابه ترویج یک گناه می‌باشد، هر گونه صحبت و محفل و خاطره گویی در این رابطه ممنوع بوده و با افراد متخلف برخورد جدی می‌شود زیرا انجام یک کودتا علیه رهبری فرقه بوده و پایه‌های حاکمیت و ثبات رهبری سازمان را به لرزه در می‌آورد.

لازم به ذکر است که برای اثبات و تئوریزه کردن این محدودیت‌ها که رجوی در فرقه اش تحمیل می‌کند، می‌گویند که کارشان ضد اسلامی‌و ضد انسانی نیست و در همین رابطه از داستان‌های انبیاء و امامان گفته می‌شود، مثلا چگونه امام حسین(ع) شب عاشورا از خانواده خود برای رسیدن به اهداف عالیه اش از دل کند و حتی از آنان خداحافظی هم نکرد و به میدان شتافت! و یا داستان حضرت ابراهیم (س) که در قرآن هم آمده است برای کسب رضای خدا سر فرزند خودش را می‌خواست که ببرد و قربانی نماید. یا از سرگذشت خود مسعود رجوی داستانسرایی‌های کشافی می‌شود که از زن و بچه در ایران در سال ۶۰ دل برید و همه را فدا کرد.[تا که بیاید در اروپا حرم سرا به راه بیندازد]

واقعا باورتان می‌شود؟ خواب دیدن که دیگر دست خود آدم نیست که بخواهند مانع از آن گردند. افراد بعد از مطرح کردن خواب خود نباید دیگر خواب ببیند. در صورت تکرار، فرد مجرم باید حسابرسی جدی شده و گزارشات مفصل تری از بابت رویکرد خودش ارائه بدهد تا دیگران را متقاعد نماید که این جرم (خواب دیدن) خارج از کنترل او بوده و تکرار نخواهد شد. دفعه دوم و در صورت تکرار فرد باید از کلمات شدید اللحنی نسبت به خود به کار بگیرد، حتی کسانی که در خوابشان آمده است را باید به فحش و ناسزا بگیرد، مثلا از عباراتی مثل ابلیس، شیطان، عفریته، هیولا، نرینه وحشی و امثالهم، و از اساس آنان را منکر و هرگونه رابطه را با آنان تکذیب نماید، زیرا این شکلی است که می‌شود سرکردگی خود را به رجوی اثبات کرد.

تشکیلات رجوی به شکل هرمی‌کنترل می‌شود و همه چیز به خاطر رهبر فرقه است، در راس حرم آنان رجوی قرار دارد. افراد خاطی و مجرم نسبت به تشکیلات رجوی در دادگاه‌های خود ساخته و خارج از عُرف آنان محکوم و تعیین تکلیف می‌شوند. براستی که در فرقه رجوی مقام انسان کجاست؟ بی تردید مقام انسان به زیر سوال رفته و ضایع گشته است، در جایی که کنترل ذهن می‌شود و در این راستا غرایز انسانی به سُخره گرفته شده و همه چیز باید سمت و سویش ارضاء کردن یک فرد باشد. چرایی ممنوعیت ازدواج هم از همین طرز اندیشه و نوع تفکر ناشی می‌گردد.

همواره تشکل مادران از مجامع بین المللی خواسته است که در تشکیلات رجوی رخنه کرده و مناسبات ضد انسانی رجوی را غربالگری و از نتایج به دست آمده افکار عمومی‌را روشن نمایند. زیرا برای هیچ عقل سالمی‌این گونه افکار قابل پذیرش را نیست و در واقع باید آن را تهدیدی برای بشریت در نظر گرفت.

یادداشت از: حسین عیوضی آذر عضو جدا شده از فرقه رجوی

پیرو قاتلان ستارخان، سعی در تصاحب نام او دارند.
بازدید : 89
شنبه 30 آبان 1399 زمان : 20:37

در حالیکه سه هفته از انتخابات آمریکا سپری میشود و هنوز نتیجه آن مشخص نشده و این جزو محالاتی میباشد که کشوری که ادعای دموکراسی و آزادی انتخابات را می‌نمود هنوز در اثبات حقانیت رای مردم و اعلام فرد منتخب مانده و در جا میزند.

این در حالیست که اکثر دولتمردان دنیا به فردی که در انتخابات پیروز گشته تبریک گفته اند و اما در طرف دیگر قضیه شرارتهای ترامپ و دارو دسته اش می‌باشد که نمیخواهند کرسی ریاست را پس بدهند و به رای مردم اهمیتی نمی‌دهند و برخلاف آنچه در طول چهار سال گذشته شعار می‌دادند که رای مردم بر همه چیز اولویت دارد رفتار می‌کنند .

اما نقش اپوزسیون‌ها و گروههای مخالف نظام کشورمان که در زیر چتر حمایتی پدرخوانده به عیش و نوش مشغول می‌باشند در مورد انتخابات و حرف و حدیث‌های آن جالب و دیدنی می‌باشد .

بطور مثال از سلطنت طلبها که داعیه حکومت بر مردمی‌را دارند که با تمام قوا آنها را از کشور بیرون نمودند و اکنون جایگاهی در بین مردم نداشته و ندارند . این گروه بشدت قبل از انتخابات از حزب حاکم طرفداری نموده و کمپین‌های مختلف در اکثر نقاط امریکا برقرار نمودند و از تمامی‌ایرانیان مقیم آنجا خواستند تا رای خود را برای ماندن حزب حاکم در صندوق بیاندازند. غافل از اینکه ایرانیهای آن کشور نیز همانند مردم کشور امریکا از اعمال

شیطانی ترامپ خسته شده و به رقیب او که حزب دموکرات بود رای دادند و در اینجا پوزه این گروه به خاک مالیده شد .

اما سازمان مجاهدین که وجود بی ارزشش از حمایتهای ترامپ و دارو دسته تروریستی آن می‌باشد ، در این بحبوحه کم نیاورند و ازترامپ دیوانه که به آنها و سایرجنگ طلبان قول سرنگونی نظام حاکم بر کشورمان را داده بود و در این راه دلارهای زیادی خرج نموده بود که سران فرقه رجوی نیز از‌‌ان‌بی بهره نبودند ، بشدت حمایت نموده و اکنون که به تمام دنیا ثابت شده که رقیب دموکرات نظام حاکم امریکا پیروز شده ، بازهم به ادعای کذب دولت حاکم صحه گذاشته و آن را به خورد عناصر فرتوتی که به هیچ وجه از دنیای بیرون اخبار درستی ندارند می‌دهد تا همچنان با امیدوار نگه داشتن آنها بتواند از حامیان تروریستی خود مواجبی را دریافت نمایند.

اما سران سازمان مجاهدین که تمام تلاش خود را برای سرپا نگه داشتن خود بکار برده اند ، در این ایام و با یاد آوری آشوبهای می‌خواهند همچنان ذهن عناصر خود را مشغول نمایند و دلیل آن نیز پر واضح است. منجمد شدن ذهن عناصر میتواند به گرفتار ماندن آنها بیانجامد و آنها را به یاد خانواده و دنیای آزاد نیاندازد . ولی با تمام حقه‌ها و حیله‌هایی که سران سازمان تروریستی مجاهدین برای مشغول نگه داشتن عناصر فرتوت خود بکار میبرند ، با روی کار امدن دموکراتها در امریکا پایانی بر توهمات جنگ طلبی فرقه رجوی و تمامی‌سناتورهای حامی‌جنگ خواهد بود که این پایانی است بر افکار شوم تمام مخالفان نظام حاکم بر کشورمان .

اینجا خواب ها را زندانی می کنند
بازدید : 137
پنجشنبه 28 آبان 1399 زمان : 8:38

سازمان حنیف و مسعود ؟ جمع بی ربط دو متضاد

حنیف با مظهر هرگونه شاهنشاهی و وابستگی مخالف بود ولی رجوی‌ها نه!

27/07/1399

تصور نفرمایید که هدف نویسنده‌ی رجویست که من سخنان عمده‌ی او را مورد نقد قرار داده ام، میخواهد تاریخ یادمان داده و بما کمک کند که ازاین گذشته، بعنوان چراغ راه حال وآینده استفاده کنیم!

هدف او صرفا وصرفا بیان نصف ونیمه‌ی حقایق وبعضی دیگر از قضایا که میزان صحت وسقم آن محل خدشه است و استنتاج خود خواسته بنفع مسعود ومریم است.

اساسا اگر هواداران رجوی ماکیاولیست تاریخ سرشان میشد ، نمیکردند آن کارهایی را که کردند و با وارد کردن اینهمه خسارت ، سازمان مجاهدین بوجود آمده توسط حنیف نژاد‌ها را به باند ماقیایی- سیاسی تبدیل نمیکردند.

اینها چیزهایی ازاینجا وآنجا میشنوند و درمورد مسائل تاریخی اظهار لحیه میکنند وگرنه اساسا اهل مطالعه وبحث علمی‌که کاری پر زحمت است ، دربین اینها محلی ازاعراب ندارد.

بلی!

دانسته‌های انها ، یادمانده‌هایی است که رجوی نشخوار کرده وهیچ بحث وفحصی درمورد سخنان بی سر وته اوبعمل نیامده که آمدنش درحد کفر والحاد بوده است!

دریکی ازاین نوشته‌های زنجیره‌‌‌ای میخوانیم :

” …اما باز بودند قهرمانانی که وطن را در مسیری رها نکردند. دلاورانی از آذربایجان، ستارخان و باقرخان ایستادند و هزاران تیر زهرآگین تهمت و ناسزا را هم به جان خریدند و سرانجام به تیر خیانت نیز گرفتار شدند “.

اهداف قهرمانان یاد شده، کسب استقلال وآزادی وکم وبیش عدالت اجتماعی بود که توازن قوای موجود وعدم شرکت اکثریت اهالی ایران درنهضت مشروطه که روستائیان باشند وقدرت زیاد خوانین وامپریالیزم انگلیس و ارتجاع تزاریسم ووابستگان آنها مانع پیروزی آنها شد وجان عزیزشان را ازدست دادند.

با این حال این مسائل به رجوی وگماشتگان نزدیک او چه ربطی دارد که درمسیر استعمار آن زمان وخوانین ستمگر حرکت میکنند؟

با خط ومشی و اهداف پلیدی که رجوی‌ها پیش میبرند، مطمئن باشید که اگر آن شرایط مهیا باشد ، آن‌ها نقشی مانند یپرم خان فاشیست وخوانین فراماسونری که بدون مانع ورادعی تهران را تصرف کرده و مانع ادامه‌ی کار مشروطه خواهان وقهرمانان ملی ومردمی‌شدند ، بازی خواهد کرد و بهتر است که از ذکر نام این قهرمانان که تمام کارهای فرقه‌ی رجوی دردشمنی با آرمان‌های والای آنهاست ، خجالت کشیده وهندوانه زیر بغل ما فرزندان ستارخان‌ها ندهید.

دوباره :

” نوبت آزادیخواهی به مصدق که رسید نیز با اشارت بیگانه به جنایت بی‌مخ‌های اعلیحضرت گرفتارش کردند. چه می‌شد کرد؟ دشمن غدار بود و راه بر آزادگان می‌بست. و این روش کوروش بزرگ را یادآور می‌ساخت”.

مصدق قبل از اینکه آزادیخواه باشد، یک استقلال طلب بود وراه کسب این استقلال را درملی کردن صنعت نفت ایران میدانست که موفقیت شایانی هم بدست آورده بود که وارد شدن امپریالیزم تازه نفسی بنام آمریکا وسایر عوامل در مسائل، مانع اجرای برنامه‌هایش شد.

امپریالیزمی‌که حالا غدارتر از گذشته است وشما برای آستان بوسی او، با دیگر نیروهای ضد ملی در رقابت تنگاتنگ قرار گرفته اید!

ضمنا، کوروش ومصدق( یکی جهان گشا ودیگری استقلال طلب) دومقوله‌ی غیر قابل جمع هستند وشما ازجعلیات تاریخی‌‌‌ای که که بدلایلی رخ داده، سوء استفاده میکنید وگرنه حنیف‌ها هیچ شاهی را دوست نداشتند.

سپس :

“سازمان حنیف و مسعود را اما پاسخ این بود که مرام شیخ هرچه چرکین‌تر و راه نیز خونین‌تر، پای بر عهدمان سنگین‌تر. و این‌گونه یافتیم آنکه این راه صعب و بسیار سنگین، ما را رهنمون است. بسیاری از راه را با فدا و با چنگ و ناخن و با ایمان خود نمایان نموده است. آری ما او را یافتیم که پاسخ بر زمانه ماست “.

بازهم جواب من در مورد این افاده‌‌‌ای که شده این است که حنیف ومسعود دو شخصیت متضادی هستند و یکسان انگاشتن آنها ظلم بزرگی در حق حنیف نژاد است.

ضمن اینکه مسعود دریکی از سخنرانی‌های خود گفت که اگر حنیف زنده بود، با مریم رجوی بیعت میکرد!!!

یعنی من که درمقام خدایی قرار دارم که هیچ، حنیف از مریم هم پایین تراست!!

درادامه :

” کوروش گفت هر آنچه سرب توانستند فراهم آوردند تا ذوب نموده در شکاف کوه ریخته و راه بر دزدان ببندند و مریم گفت و می‌گوید هر آنچه وجدان وطن‌دوست و هر آنچه آزادیخواه که می‌توان جمع نموده تا ذوب شویم و راه حیات بر فقیه نابکار که دزد حیات ایران و ایرانی است سد کنیم… تا وطن خویش آزاد سازیم “.

چه ربطی دارد؟!

آیا مریم وکوروش از یک قماش بوده و دریک ردیف قرار دارند؟

شما با نام بردن از کوروش میخواهید که سلطنت طلبان را که رقیب خطرناکی برای خود میدانید، خلع سلاح کنید وبنا بر خصلت فرقوی تان ، میخواهید کوروش هم مال شما باشد!!!

وظیفه‌ی هر فرمانروای کشور وامپراطوری ای، حفظ سرحدات کشور است والبته در گذشته این فرمانروایان نماینده‌ی تمامی‌قدرتمندان کشور ( اقلیت مردم) بودند ومردم درانتخاب آنها نقشی نداشت وانها کشور ومردم را بخاطر حفظ منافع طبقات حاکم میخواستند که بمعنی مردمی‌بودن آنها نبود والبته بعضی ازکارهایشان بنفع مردم عادی بود بدون اینکه چنین منظوری داشته باشند واین پشآمدها گریز ناپذیرند.

با استدلال شما ، آقا محمد خان قاجار قسی القلب که ایران تبدیل شده به 70 کشور را یکپارچه نمود والبته کار خوبی کرد ، چه چیزی کمتر از شاهان مورد ستایش شما دارد؟

اقدامات عمرانی شاه عباس، تقریبا درطول تاریخ ایران کم نظیر است وبا این حال او دسته‌ی خونخواری بنام ” چی ییه ن = خامخوار” تشکیل داده بود که بدستور شاه بعضی از محکومین به اعدام را با دندان‌های خود تکه تکه کرده ومیخوردند وتصور کنید که چه شکنجه‌ی هولناکی درمورد این محکومین اعمال میشد!

بدین ترتیب میشود شاه عباس را انسان خوب ودرسطح الگو معرفی کرد ومریم دلاله‌ی محبت را با او مقایسه نمود؟

ملاحظه میشود که مجاهدین چیزی ازعلم تاریخ نمیدانند وبا ذکر وقایعی دست به استنتاجات تاریخی زده وبرای خود حیثیتی درست میکنند که به تن شان نمی‌چسبد!

صابر تبریزی

+ نوشته شده در ساعت 13:5 توسط حسینی |
پوکر فیس اعظم [26]
بازدید : 145
پنجشنبه 28 آبان 1399 زمان : 8:38

همراه با چاشنی غلیظ دروغ، تکرار مکررات دوای درد مریم نیست!

قسمت دوم ونهائی

اینترلینک

مریم رجوی درادمه‌ی پیام خود میگوید :

” آخوندها برای خروج از مخمصه سرنگونی راه‌حلی ندارند. آن‌ها بی‌صبرانه در انتظار تغییر سیاست در آمریکا هستند و در این خیال‌ها سیر می‌کنند که از این نمد برای خود کلاهی بدوزند. غافل از این‌که حالا دیگر به نقطه‌یی رسیده‌اند که این، بالمآل بر بحران‌هایشان از سر تا پای رژیم خواهد افزود و گرهی از مشکلات نظام پوسیده و فاسد ولایت فقیه باز نمی‌کند. هم‌چنان‌که وقتی زمان سرنگونی رژیم شاه فرا رسیده بود به‌رغم این‌که تحریمی‌هم در کار نبود و پول و حمایت کامل آمریکا و اروپا را هم داشت، در برابر قیام مردم ایران یارای ایستادگی نداشت “.

فعلا تصور عاقلانه‌‌‌ای برای سرنگونی حکومت به لحاظ جمیع شرایط وجود ندارد.

ضمنا، سیاست‌های کلان آمریکا توسط دولت پنهان ( کارگزاران حداکثر117 شرکت انحصاری) تعیین میشود و نقش رئیس جمهور بعنوان یک پارامتر مستقل چندان تعیین کننده نیست وما این مسئله را درمورد ترامپ که گاها درمقابل این دولت پنهان سربه هوایی میکرد ودرنهایت شکست میخورد ، مشاهده کردیم.

تمام تجارب تاریخی و همچنین توازن قوای جهانی ومنطقه‌‌‌ای نشان میدهد که سرنوشت ایران همراه به زیگزال‌هایی که وجود خواهد داشت، درداخل خود ایران تعیین خواهد شد و حکومتیان که اطلاعات بمراتب گسترده تری ازمن وتو دارند ، به مسئله واقف تر بوده و مطمئن باشید که کارهایی خواهند کرد تا هم مشکلات مردم را بطور تدریجی حل کنند وهم احتیاجی به سرنگون شدن نداشته باشند وازاین روست که آنها ضمن نگاهی طبیعی به تحولات خارجی ، ترجیحا درصدد انجام کارهایی برای تمشیت امور خواهند بود.

سرنگونی شاه هم خلق الساعه نبود و ماحصل تغییر دوران که بنفع اش نبود وطی تلاش‌های شبانه روزی دو ساله‌ی مردم ایران اتفاق افتاد.

تلاش‌هایی که بسیار گسترده بود ومثل حالا به اعتراضات مدنی پراکنده که همگرایی لازم را باهم نداشته وازقدرت تعیین کنندگی برخوردار نیستند ، نبود.

دوباره :

” به نظر ما و مردم ما زمان سرنگونی دیکتاتوری دینی فرا رسیده است. و آن‌چنان که مسعود رجوی یکبار از قول ویکتور هوگو گفت هیچ چیز قوی‌تر از آرمانی نیست که زمانش فرا رسیده باشد.

سیاست مماشات دیگر تکرار شدنی نیست و دردی هم دوا نمی‌کند. آخوندها فراموش نکرده‌اند که بزرگ‌ترین ضربات در عرصه بین‌المللی را از همین مقاومت در دوران دلپذیر! مماشات دریافت کردند؛ از جمله خروج سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت و ارتش آزادیبخش از لیست‌های تروریستی آمریکا و هم‌چنین بیرون کشیدن مجاهدین از چنگال دژخیمان عراقی همین رژیم. دو ضربه‌یی که بعد از گذشت سال‌ها رژیم هم‌چنان از درد آن به خود می‌پیچد “.

نظر شما بجای توجه دقیق به واقعیات، به اراده گرایی موهوم متکی بوده وصائب نیست.

یعنی جریان اینطور نیست که وقتی شما با تبعیت ازتوهمات و رویاهای دست نیافتنی خود تصمیمی‌گرفته اید که سخت خیال پردازانه است ، جریانی مجبور به اتفاق افتادن باشد واز این حیث مسئله‌ی شما که صورت آن غلط است، حل نشدنی میباشد!

مماشاتی که شما همواره مطرح میکنید، طی این 40 سال تقریبا وجود خارجی نداشته که اگر داشت با تحریم اقتصادی ، تحمیل جنگ ودست زدن به انواع کودتاها وهمچنین دادن اطلاعات بشما که چه کسانی ازرهبران جمهوری اسلامی‌را چگونه ترور کنید ، اتفاق نمیافتاد.

ضمنا، آمریکا نهضت‌های رهائی بخش را تروریست وازنوع بدش میداند وزمانی که درعراق با شما دمخور شد، دریافت که شما ازجنس دیگری هستید و شایسته است که شما را ازلیست تروریست‌های ” بد ” خارج کرده ودر لیست تروریست‌های قرار دهد که ” خوب ” هستند و غالبا این نوع تروریست‌ها ازدست سازهای خودش بوده وبا کمک‌های مالی عربستان وشیوخ مرتجع دیگر تجهیز وتسلیح شده اند.

آیا شما میخواهید باین سرنوشت نکبت بار خود افتخار کنید؟؟!!

سپس :

” حرف آخر را مردم ایران می‌زنند. سرنوشت را پیشتازان، شورشگران و ارتش آزادی‌ستان می‌نویسند. ما خود نویسندگان سرنوشت خویشتن و خلق و میهنیم “.

و بهمین جهت است که شما جایی درمعادلات داخل ایران نخواهید داشت از آنرو که ازخلق جدا شده اید.

زمانی که آن برخوردهای زشت و خصمانه را با خانواده‌های اعضای خود با ممانعت از یک تماس تلفنی ویک ملاقات ساده‌ی خانوادگی که این حق برای جانیان زندانی درایران برسمیت شناخته شده میکنید که طبعا باید نزدیک ترین اقشار خلق بشما باشند، تکلیف خود با خلق را روشن کرده وخود را ازبهره برداری هرتحولی که درداخل ایران بیافتد، خلع ید کرده اید.

پایان

صابر تبریزی

+ نوشته شده در ساعت 12:53 توسط حسینی |
سازمان حنیف و مسعود ؟ جمع بی ربط دو متضاد
بازدید : 76
چهارشنبه 27 آبان 1399 زمان : 2:37

خاطرات من و مسعود نوری در العمارة عراق

علیرضا نصرالّهی،انجمن یاران ایران،پانزدهم،نوامبر ۲۰۲۰

آقای علیرضا نصراللهی

پایان دوره آموزشی ما وقتی در قرارگاه اشرف به پایان رسید طبق تقسیم بندی مسولین پذیرش و با صلاح دید خواهران شوارای رهبری،و برادر رضا مرادی هر کدام از ما به قرارگاه‌های نوار مرزی فرستاده شدیم.

البته چون از قبل با قرارگاه‌ها هماهنگ شده بود هر قرارگاه با تیم خودش آمده بود تا نیروهای خودش را ببرد،ما هم به قرارگاه شیش یا همایون تقسیم شده بودیم که سر جمع دوازده نفر بودیم.

قرارگاه همایون در جنوب عراق قرار داشت همان قرارگاهی که بعد از جنگ آمریکا به دست نیروهای انگلیسی افتاد،فکر کنم خورشید واقعأ چسبیده بود به جنوب عراق،چون واقعأ گرمای طاقت فرسا العمارة باعث می‌شد که ما در خیلی از تابستانها شب‌ها کار کنیم و روزها بخوابیم.

وقتی داشتیم اشرف را ترک می‌کردیم واقعأ ناراحت بودم چون تازه خودم را با آن شرایط وقف داده بودم،ولی به قول خواهر فرشته یگانه،هر جابجای برکعت خودش را دارد و جابجایی سر گل مجاهد خلق هست از همین چرت و پرت‌ها که همیشه در گوشمان می‌کردنند.

خلاصه الان دقیق یادم نیست ولی فکر میکنم بین هفت تا هشت ساعت در راه بودیم،وقتی به قرارگاه شیش یا همایون رسیدیم،دیدم برایمان جشن تدارک دیدند،و بعد از اینکه مختصری سلام علیک کردیم ما را به آسایشگاهی راهنمایی کردنند،و محل خواب و استقرارمان را نشانمان دادند،من آنجا مسعود را دیدم،و از انجا با هم آشنا شدیم،چون مسعود نوری شده بود مسول غیر مستقیم من،راستش من از شخصیت مسعود خیلی خوشم آمده بود،بچه خاکی و بی ریایی بود،از همان لحظه اوّل با هم به قول مجاهدین تن واحد شدیم،بعد از آن شب محل خواب و استقرار همه‌ی ما و مسعود و چند تا دیگه از مسولین با هم شد.

از فردای آن روز هر کدام از ما با برادران ام جدید و ام قدیم چفت شدیم و کارهای اجرایی و تئوری سرنگونی را دنبال میکردیم،راستش نمیخوام برای مسعود بد شود و یا به خاطر نوشتن یک یا دو خاطره مسعود را زیر شکنجه روحی قرار دهند،ولی مسعود واقعأ مال این فرقه نبود،مسعود به نظر من اگه تا به الان بیرون نیامده فقط و فقط به خاطر اینه که شرمنده خانواده اش است و خجالت می‌کشه که به صورت مادرش نگاه کنه،و از شرمساری هست که به ایران برنمیگردد.

یادم هست مسعود نوری فوتبالیست خیلی خوبی بود،و همیشه برایم تعریف می‌کرد که قبلاً فوتبال بازی میکرده،من همیشه در تیمی‌که مسعود بود بازی میکردم،چون می‌دونستم،تیم ما با مسعود قوی هست،ولی شخصی بود به نام خلیل کعبی این آدم شکنجه گر مجاهدین در اردوگاهای اسرای ایرانی بوده،و چون به زبان عربی مسلط بود،از اون به عنوان عراقی استفاده میکردنند،این اطلاعات را خدا رحمت کنه بهروز ثابت را اون برایم تعریف کرده بود،که قرار بود من برسم به اروپا بهروز هم بیاد ولی عجل بهش مهلت نداد،و فرقه رجوی هم از اون به عنوان طعمه استفاده کرد.

من به عنوان کسی که مسعود را به خوبی میشناسم،میخواهم بهش بگویم مسعود باور کن همه‌ی حرفهای این فرقه دروغ است آنها قاتل همه‌ی کسانی هستند که در طول چهل سال انقلاب ایران کشته شده اند،و قبل از انقلاب هم مسعود رجوی با گفتن جاوید شاه و غلط کردن به سواک بنیانگذاران سازمان را فروخت،همانطور که در طول جنگ تحمیلی ارتش و مردم را به صدام حسین فروخت.

مسعود جان،به خدا راه اشتباه است و مریم رجوی مدام در حال دورغ گفتن به اعضای فرقه می‌باشد،چون می‌داند اگه شماها به دنیای مجازی دست پیدا کنید،خواهید فهمید که هر آنچه تا به الان دیده و شنیده اید دورغی بیش نبوده،و دگر حاضر به ادامه راه نخواهید بود،برای همین دست شماها را از دنیا کوتاه کرده،تابا خیال آسوده خط کثیف خودش را پیش ببرد.

مسعود نوری، مادرت هر شب دست به آسمان و به درگاه خداوند التماس می‌کند تا بتواند صدای تو صورت تو و در آغوش گرفتن تورا ببیند،آیا به نظر تو این خواسته‌ی زیادی هست برای یک مادر که سالیلن است فرزند،خودش را ندیده؟

مسعود جان در کدامین کتاب و آئین،آمده که خانواده یعنی وزارت اطلاعات،خانواده یعنی فساد،خانواده،یعنی دور شدن از مبارزه،به خدا که این فرقه کثیف ترین رهبران روی زمین را در خود دارد،که حتی اجازه نمی‌دهند که اعضای خودش با مادر،فرزند،زن،پدر،خواهر،برادر و فامیل خودش دیدن و یا حتی گفتگوی تلفنی داشته باشند،واقعاً چرا مسعود؟

فقط به یک دلیل هست،وقتی هر کدام از شما با فامیل خود دیدار و یا گفتگو داشته باشید،متوجه خیانت و جنایت این فرقه خواهید شد،و دیگه از از اسب اثری خواهد ماند و از سوار،

مسعود جان فقط میخواهم بهت بگم مادر تکرار نشدنی هست،پدر فراموش نشدنی،پس تا دیر نشده بیا و فقط برای یک بار درخواست تماس با مادرت را مطرح کن،ببین در جواب چه خواهی شنید،پس تا دیر نشده و پیش وجدان خودت شرمنده نشدی این حصار را پاره کن و بزن بیرون و نفس آزاد بکش،دوستان تو همه منتظرت هستند تا جشن آزادیت را از این فرقه دجال بگیرند،مسعود نوری به یاد همان روزهایی که باهم قدم زدیم و درد،دل کردیم بیا و به خاطر دل خانواده ات بخصوص مادرت،تصمیم بگیر و جدا شو،مسعود من فقط ازت میخوام،تا دیر نشده از حصارها بیرون بزن.

به امید آزادی تو و همه‌ی اسیران در بند فرقه رجوی

دوست قدیمی‌تو افشین

+ نوشته شده در ساعت 13:52 توسط حسینی |
آموزش ساخت هپی چیر
بازدید : 123
چهارشنبه 27 آبان 1399 زمان : 2:37

بیستم آبان 1399 مریم رجوی برنامه گسترده‌‌‌ای در قرارگاه آلبانی برگزار کرد که همزمان به صورت ویدیو کنفرانس با سایر پایگاه‌های مجاهدین در اروپا و آمریکا در ارتباط بود و برخی از لابی‌های مجاهدین نیز در این نمایش شرکت داشتند. مراسم به مناسبت سالگرد آشوب‌هایی برگزار می‌شد که یکسال قبل، شهرهای مختلف ایران را دچار ویرانی و هرج و مرج نمود و طی آن صدها خودرو از جمله چندین آمبولانس، اتوبوس و حتی خودروی شخصی به آتش کشیده شد و به هزاران بانک آسیب وارد گردید و همچنین تمامی‌امکانات رفاهی و بهداشتی متعلق به مردم از قبیل سطل زباله، ایستگاه اتوبوس، باجه تلفن نابود گردید. در کنار اینها تعداد زیادی خانه و مغازه شخصی و مراکز آموزشی نیز به آتش کشیده شد. البته همه اینها در یک طرف، و ترور تعداد زیادی از مردم و نیروهای امنیتی نیز بخشی از پروژه آشوب و بلوا بود که به صورت سازمانیافته به اجرا درآمد.

بسیاری از مردم ایران که معترض گرانی بنزین بودند در چنین روزی به خیابان آمدند تا به به این امر اعتراض کنند اما خیلی زود تیم‌های آموزش دیده مرتبط به نهادهای جاسوسی و امنیتی بیگانه که به گفته «برایان هوک» از یکسال قبل برای چنین روزهایی تجهیز و سازماندهی شده بودند، وارد عمل شدند و تظاهرات مسالمت آمیز مردم را به خشونت کشیدند.

در این حرکت سازمانیافته، دهها تن از نیروهای انتظامی‌هدف شلیک تروریست‌ها قرار گرفتند و به شهادت رسیدند. بجز آن، تعدادی از مردم نیز هدف این توطئه بودند و تروریست‌ها مشابه آنچه در سوریه گذشته بود، مردم را هدف قرار می‌دادند تا آتش آشوب را هر چه بیشتر علیه نظام شعله ور کنند. متأسفانه در این شرایط خطیر و خونین، چندین نفر از مردم نیز که در خیابان‌ها قرار داشتند قربانی شدند. تروریست‌های وابسته به سعودی نیز همزمان به صورت مسلحانه وارد عمل شده بودند تا به انتقام «آرامکو» پتروشیمی‌ماهشهر را ویران کنند.

غائله چندروز ادامه داشت ولی با هوشیاری مردم که خیلی زود خیابان‌ها را ترک کردند تا ویرانی طلبان نتوانند از آن شرایط سوء استفاده کنند، نیروهای مدافع امنیت توانستند توطئه مشترک سیا و سعودی را درهم بشکنند و آرامش را به جامعه برگردانند. شکست این توطئه، خشم برایان هوک، گروهک‌های سلطنت طلب و سازمان مجاهدین را به دنبال داشت. از همان زمان آمار سازی کشتگان توسط مجاهدین و سایر گروههای ضدایرانی حالت مسابقه گرفت و آمار 1500 کشته را با هماهنگی برایان هوک به خورد رسانه‌ها دادند. در این میان، مریم رجوی نقش کلیدی در آمارسازی و آشوب‌ها داشت.

تیم‌های آشوب وی که از دیماه 96 روی آنها کار شده بود، تحت عنوان «کانونهای شورشی» نقش برجسته‌‌‌ای در آتش سوزی‌ها داشتند. هدف مریم این بود که همانند داعش، تمامی‌زیرساخت‌های اقتصادی کشور را نابود کند تا فشارهای ناشی از تحریم اقتصادی بر مردم ایران مضاعف شود.

دستاورد این آشوب چیزی جز سخت تر شدن وضعیت رفاهی مردم، بخصوص برای اقشار ضعیف نبود. هر روز آمار ارائه شده توسط برایان هوک و مریم رجوی بالاتر می‌رفت تا در نهایت روی 1500 ثابت ماند (آماری که برای قربانیان کرونا در ایران هم تولید می‌کنند اکنون مرز 150 هزار نفر را هم رد کرده است. مجاهدین قصد دارند آمار را به گونه‌‌‌ای بالا ببرند که از آمریکا جلو بزند و ایران در صدر جدول قرار گیرد. این درحالی است که هیچگاه آمار قربانیان کرونا در قرارگاه‌های مجاهدین گزارش نشده و مسکوت مانده است).

در یکسال گذشته، مریم رجوی شکست‌های زیادی را متحمل گردید که مهمترین آن، اخراج آرام از فرانسه و محدود شدن فعالیت وی در کشورهای اروپایی بود، بگونه‌‌‌ای که امروز خارج از قرارگاه اشرف در آلبانی، مجوز فعالیت ندارد. این شکست‌ها، روحیه مجاهدین را بشدت تضعیف کرده است و تنها چاره سران مجاهدین برای جلوگیری از ریزش شدید نیرو، روحیه دادن به اعضای خود با توسل به مسائل داخل ایران است.

چند ماه قبل، مریم رجوی تلاش داشت با کلیدواژه «تابستان داغ» ایران را به هر طریق ممکن به آشوب بکشاند و البته این هم خطی بود که از سوی وزارت خارجه آمریکا (پمپئو-برایان هوک-جولیانی) ارائه شده بود و مجاهدین فقط مجری آن بودند. شکست نمایش «تابستان داغ» که به جای ایران، آمریکا را دچار بحران ساخت، مریم رجوی را وادار به اجرای برنامه جدیدی برای آبان ماه کرد. سرمایه گذاری روی «فتنه آبان» تنها چاره رهبر مجاهدین برای تسلی اعضای این فرقه بود که روز به روز ناامیدتر و بیمارتر می‌شوند. پروژه‌‌‌ای که با نمایش‌های کودکانه و فریبکارانه مریم رجوی هم به جایی نرسید اما آبان 99 به روزهای پایانی خود رسید.

فیگورهای ساختگی مریم که در سال‌های اخیر شدت گرفته، نمایانگر خالی بودن دست وی برای اثرگذاری روی مجاهدین است. در دهه‌های گذشته نیازی به این همه نمایش‌های هنری و تبلیغی نبود چون سخنان او در زندگی مجاهدین نقش کلیدی داشت و به دل می‌نشست، اما فریبکاری‌ها و دروغ‌های روزافزون وی، سالهاست اعضای مجاهدین را دچار بی اعتمادی شدید کرده است. نیاز گسترده او به ایجاد بحران در ایران با «تابستان داغ و پاییز قیام» اگرچه یک ضرورت حیاتی برای سازمان مجاهدین است اما باز هم بی اعتمادی را در درون مناسبات فرقه شدت بخشیده است.

خاطرات من و مسعود نوری در العمارة عراق
بازدید : 106
چهارشنبه 27 آبان 1399 زمان : 2:37

اینجانب غلامعلی میرزایی، درجه دار سابق ارتش در سال ۱۳۵۹ به اسارت نیروهای بعثی در جنگ تحمیلی درآمدم و مدت نه سال در اردوگاه‌های عراق بودم .همچنان که قبلا گفتم شرایط اردوگاه و تبلیغاتی که همین فرقه در برنامه‌های تلویزیونی پخش می‌کرد ماها را فریب داد و تحت شرایطی که در اردوگاه داشتیم انتخاب کردم و از چاله به چاه افتادم. الان من که به ماهیت این فرقه در دنیای آزاد پی بردم و واقعیت‌هایی که در مناسات آنها بودم را بیان کردم به من مارک مزدور را زدند تا کرده‌های خودشان را لاپوشانی کنند. همین فرقه که شعار آزادی بیان می‌دهد توان شنیدن واقعیت‌هایی را که آنچه در این سالیان بر من گذشه را ندارد.

در خرداد ماه سال 1368 بیش از ۱۵۰۰ نفر به فرقه پیوستیم آن هم بدون اینکه صلیب سرخ جهانی اطلاع داشته باشد .

علاوه بر ما که اسامی‌همه در صلیب ثبت شده بود تعداد زیادی هم بودند که در عملیات‌های خود ساخته رجوی به اسارت نیروهای پیاده فرقه در آمده بودند. هیچ اسمی‌از آنها در هیچ ارگان بین المللی ثبت نشده بود. فرقه رجوی آنها را در عملیات فروغ (مرصاد) به عنوان نفرات شناسایی به خط مقدم فرستاد که تعدادی زیادی کشته و ناپدید شدند و هیچ وقت فرقه نامی‌از انها نبرد.

حال باید از فرقه پرسید، شما که دم از صلیب سرخ می‌زنید که همین صلیب سرخ بارها با همه مصاحبه کرده و نفر حقوقی تان را می‌آورید، مشخص کنید که این فرد در آن زمان کجا بوده و چه کسی او را به عنوان وکیل اسیران جنگی انتخاب کرده است.

نکته بعد، وقتی که صلیب سرخ درخواست ملاقات با همه اسیران جنگی که در اشرف بودند داد شما چرا فقط افراد دست چین شده آن هم ۱۰۰ نفر را به سرپرستی یک فرمانده شیاد به بغداد اعزام کردید و در بین این افراد یک نفر هم در همان روز از شما جدا شد و درخواست بازگشت به ایران را داد اما اولین حرف شما در آن موقع این بود که اگر یک گلوله داشته باشیم بین این فرد و یک پاسدار، اول او را می‌کشیم .

افراد اردوگاهی (شما با همین اسم در مناسبات استفاده می‌کردید) بعد از سقوط صدام به ۶۰۰ نفر تقلیل یافت و در سال ۲۰۰۵ با فشار صلیب سرخ جهانی بر نیروهای آمریکایی، آنها از ما مصاحبه کرده و افراد باقی مانده نزدیک به 400 نفر بود و بعد از این سالیان مصاحبه و انتخاب که به گفته خودتان، انتخاب فرد بوده پس چرا الان در آلبانی فقط ۱۲۳ نفر از اسیران سابق مانده اند؟ شما از کمیسر حقوق بشر خواسته اید از «اشرف ۳» دیدار کند و اگر ریگی به کفش ندارید چرا از خبرنگاران و یازده هزار امضا خانواده دعوت به عمل نمی‌آورید تا واقعیت‌های آنچه در درون مناسبات شما می‌گذرد را از نزدیک ببیند و حرف نفرات را جداگانه بشنوند آن هم بدون حضور مسئولین شما.

شما ادعا دارید که من از آمدن خانواده ام به اشرف و لیبرتی اطلاع داشتم در صورتی که آن موقع وقتی پرسیدم که اسم مرا از بلندگوی خانواده‌ها پخش کردند شما در جواب من گفته اید که اگر کسی ازخانواده تو باشد به تو اطلاع می‌دادیم؛ اینها مزدوران ایران هستند و اسامی‌همه ما را حکومت ایران دارد و به صورت نوار در بلندگو پخش می‌کند. شما در دروغگویی و وارونه جلوه دادن واقعیت‌ها دست گوبلز را از پشت بسته اید و این در هر محکمه‌‌‌ای قابل پی گرد است.

به آرشیوهای خودتان نگاهی بیاندازید تا ببینید خانواده‌ها چه زجری در گرمای ۶۰ درجه می‌کشیدند و به ما دروغ گفتید که خانواده‌‌‌ای نبوده. شما آنها را با سنگ، تکه آهن و با تیر و کمان می‌زدید در صورتی که همه آنها خانواده بودند و از ما کتمان می‌کردید.

علت حمایت گسترده مریم رجوی از آشوب و فتنه آبان؟!
بازدید : 79
دوشنبه 25 آبان 1399 زمان : 20:37

عزت ابراهیم، مسعود رجوی و خاطراتی از قرارگاه اشرف اهدایی صدام حسین

صدام حسین، عزت ابراهیم الدوری و رجوی

رحمان محمدیان ، تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 11.11.2020

چند روز پیش خبرگزاری‌ها فوت عزت ابراهیم الدوری معاون صدام را از قول دختر صدام و یکی از شاخه‌های حزب بعث را اعلام کردند.

وقتی که رجوی به قول خودش برای استفاده از امکانات بالقوه عراق بر علیه دولت ایران به عراق رفت جنگ بین ایران و عراق در جریان بود و حزب بعث به ریاست صدام حسین بر مقدرات و کل کشور و ملت عراق مسلط بودند و کسی شاید تصور نمی‌کرد که روزی این حزب باتمام سرانش سرنوشتی به سرنوشتی که بعدا ما شاهد بودیم دچار شود وچنین عبرت انگیز همه چیز را از دست بدهند!

عزت الدوری بنظر می‌رسد آخرین نفر از نفرات سرشناس این حزب باشد که توانسته بود از سیر تحولات عراق تاکنون جان سالم بدر ببرد.

عزت ابراهیم، مسعود رجوی، صدام حسین

بعضی نوشته اند عزت ابراهیم دست راست صدام بود ولی نمی‌شود اینرا دقیق دانست چراکه در برهه‌های مختلف افراد مختلفی را دست راست صدام معرفی کرده اند. زمانی طارق عزیز را بااین این عنوان مطرح و برخی هم طه یاسین رمضان وحتی برخی هم حسن عبدالمجید که پسر عمو وشباهت زیادی هم به صدام داشت را دست راست صدام دانسته اند. هرچه بود و هرکه بود عزت الدوری رسما وعملا و در دوران طولانی بعنوان معاون صدام معرفی و عملا هم بعد از صدام همه امور در دست اوبود.

مقصود من از این نوشته اشاره به رابطه رجوی با این افراد بود که هرروز یکی از این افراد در داخل مناسبات رجوی مطرح وبر سر زبانها می‌افتاد. بسته به اینکه رجوی برای دریافت جیره مزدوری به پابوس کدامیک از این افراد می‌رفت همان فرد در مناسبات ورد زبان و تا مدتها از محاسن و مراتب‌‌ان‌شخص سخن گفته می‌شد. همه این داستانها هم از خود رجوی در می‌آمد که چه در نشست‌های عمومی‌و چه در جلسات با اطرافیان خودش به تعرف و تمجید نفرات فوق می‌نشست و تا مدتی هم نقل محافل و نشست‌های کوچکتر بود.

رجوی که بظاهر بدعوت و پادرمیانی طارق عزیز به عراق آمده بودتا مدتها می‌گفت که طارق عزیز سیاست مداری برجسته است واز اینکه با در ارتباط بود کلی هندوانه زیر بغل خودش می‌گذاشت. رجوی همیشه می‌گفت که ما وعراق در این همکاری سود دوجانبه داریم ولی باز نمی‌کرد که این سود برای هرکدام چیست! که البته الان دیگر بر کسی پوشیده نیست که صدام که با ایران درجنگ بود به یک نوچه بظاهر ایرانی که درباطن به ایران و ایرانی گری اعتقادی ندارد احتیاج داشت .

بعدها یادم هست که وقتی رجوی توانسته بود با دکتر سعدون حمادی دیدار کند کلی از او تعریف و تمجید که این فرد چقدر باسواد و از نوادر است.!

همه بیاد دارند که مثلا یک مدت طه یاسین رمضان عزیرو تعریف و تمجیدها نثار او می‌شد چرا که در تحویل سلاح به رجوی کمک و سفارش کرده بود. بهر حال هرزمانی یکی از سران حزب بعث مطرح می‌شد مثلا
عدنان خیراله و یا وزیر دفاع آنزمان سلطان‌هاشم و یا وزیر دفاع بعدی و…

اما در بین همه اینها عزت ابراهیم الدوری متفاوت تر از همه بود طوری که دربین افراد در مناسبات اینطور مطرح بود (و هنوز هم اگر از نفرات چه جدا شده و داخل مناسبات بپرسید همین را می‌گویند، چون این توی ذهنشان حک شده است)که نفر اصلی همان عزت الدوری است و مهمتر از صدام است ولی چون مساله عربیت و پان عربیسم در میان است صدام چون عرب است او را مطرح می‌کنند.

در بین مناسبات این حرف می‌چرخید که عزت ابراهیم که همان نفر اصلی دولت عراق است با برادر(مسعود رجوی) رابطه ویژه دارد و او را اخ مسعود خطاب می‌کند همان که ما خودمان در مناسبات می‌گوییم برادر مسعود ( توهم )و همین است که تا این حزب هست خیال ما راحت است. و همه هم بیاد دارند که رجوی چطور و با چه آب و تابی ماجرای دیدارش و اینکه عزت ابراهیم گفته است در جنگ اول کویت و ماجراهای بعدی آن اگر اخوان مجاهدین نبودند عراق شاید سقوط می‌کرد .

بیاد دارم که در یک نشستی قبل از جنگ دوم کویت وسقوط عراق رجوی داشت ماجرایی را تعریف می‌کرد که عزت ابراهیم به او گفته است روزی برای درگیری در قره تپه می‌رفته است وفقط سه تانک داشته که روی کمر شکن بودند اما در میسر اخوان مجاهدین را دیده است که با تانکها ونفربرها تمامی‌اماکن مهم و نقاط کلیدی را در کنترل دارند و با دشمنان عراق می‌جنگند و…

بعد از تفریف رجوی که فکر می‌کرد روزگار بهمین منوال خواهد بود قهقه سر داد و گفت: بله ما اینیم هرکس به صاحب خانه ما چپ نگاه کند ماهم هستیم . – من این صحنه را یادم هست که پیش خودم گفتم؛ این آقا مست است و نمی‌فهمد چی می‌گوید وقتی به یکی از اف جی‌ها که باهاش رابطه خوبی داشتم اینرا گفتم گفت آها تو فهمیدی و با دستش اشاره کرد (دستش را انگاری لیوان دستش هست بطرف دهانش برد) و گفت بدجور هم زده!

البته رجوی در جایی که همه بقول خودش خودی بودن لاف می‌زد و زمین سفت ندیده بود، چرا که وقتی امریکا بطور جد قصد زدن عراق را کرد رجوی زرد کرده مختصات تمام قرارگاهها را به آمریکا داد (وکسی چه می‌داند شاید گراهای خیلی از جاهای عراق را هم داده بود)وهرگونه رابطه با عراق دوستانش را حاشا کرد که همه میدانند و نیاز به ذکر نیست که چطوررنگ عوض کرد و دنب قدرت جدید یعنی آمریکا شد و بارها همه شنیدند که می‌گفت حالا صاحب خانه عوض شده و صاحب اصلی این مملکت آمریکا است و بهتر است با اوباشیم و…

بهرحال چند روز پیش که خبر عزت ابراهیم الدوری را دیدم یاد آن دوران و تملق‌های دستگاه رجوی از این افراد افتادم اما واقعا چه دورانی وچه سرنوشتی آن از سران حزب بعث و این همان از سرنوشت نوچه آنها رجوی و چه عبرتی !

+ نوشته شده در ساعت 10:36 توسط حسینی |
راهنمای انتخاب و خرید مبل شنی
بازدید : 115
دوشنبه 25 آبان 1399 زمان : 20:37

دل بستگی رجوی به دشمنان ایران و مجاهد تاریخ دار!

“فراق: سیاست‌های آمریکا اگر که می‌خواهد با ایران تعامل کند باید تغییر کند، یکی از این تغییرها رویکردشان در آلبانی است.”

اینترلینک

همچنانکه شاهد هستید در این روزها یکی از مهمترین اتفاقات جهان انتخابات آمریکا می‌باشد که توجهات زیادی را به خودش معطوف داشته است.

خیلی از حکومت‌های جهان منتظر می‌مانند که ببینند کدام یک از احزاب موجود در آمریکا قدرت را در دست خواهند گرفت تا بتوانند سیاست‌های خارجی خود را در این راستا تدوین نموده و به پیش ببرند.

با توجه به نوع حکومتی که دونالد ترامپ در کاخ سفید راه انداخته بود اغلب کشورهای جهان از شیوه حکومت داری وی ناراضی بوده و خواهان به دست گرفتن قدرت توسط او را نبودند.

ترامپ قبل از آنکه یک سیاستمدار باشد یک تاجر بود و همین امر باعث شده بود که مناسبات کشورهای جهان با آمریکا به هم ریخته شود.

بر می‌گردم به مسئله اصلی خودمان، یعنی رویکرد فرقه رجوی با انتخابات آمریکا. فارغ از این داستان ما در کنار این موضوع شاهد آن بودیم که فرقه رجوی چگونه از وضعیت پیش آمده سوء استفاده کرده و با فریب و نیرنگ افراد تحت اسارت خود را به باقی ماندن در تشکیلات تشویق می‌کند تا که به سر رسید گفته شده رجوی طاقت بیاورند.

قابل توجه دوستان، سالهاست که رجوی با همین شیوه توانسته کسانی که در داخل فرقه هستند را فریفته و در داخل نگه بدارد.

با گرفتن تعهد نامه‌‌‌ای که در داخل آن یک تاریخ ثبت شده از افراد خواسته می‌شود که تا تاریخ موعود در داخل مناسبات رجوی دوام بیاورند و اگر در این تاریخ گفته‌های رجوی محقق نگشت هر کسی به دنبال زندگی خودش برود.

اما به محض اینکه تاریخ گفته شده سر می‌رسد و تحلیل‌های آب دوغ خیاری رجوی به پایان رسیده و محقق نمی‌شود به ترفند دیگری دست یازیده و با شیادی به میدان آمده که مگر مجاهد تاریخ دار داریم؟

مگر مجاهد برای تاریخ مشخصی به میدان می‌آید؟ و از این قِسم خزئبلات رجوی ساخته.

جالب است که بدانید این بار نیز مثل دفعات گذشته تیرش به هدف نخورد و تحلیل‌های کشکی او خالی از آب در آمد، بلافاصله به صحنه آمده و گفت:

«با ترامپ و بی ترامپ حکومت ایران توسط جوانان شورشی و خودمان سرنگون خواهد شد.»

بسیار خب، همچنانکه مشاهده می‌فرمائید می‌شود متوجه شد که رجوی از روی کار آمدن دونالد ترامپ اساسا روی برگردانده و نا امید شده است و تا دیروز که قرار بود ترامپ حکومت ایران را تغییر و رجوی را سرکار بیاورد، اکنون این وظیفه بر عهده خود آنان گذاشته شده است.)

این شامورتی بازی‌های رجوی که تمامی‌ندارد، سیاست از این تیر تا تیر بعدی فرج است، همیشه سر لوحه فرقه رجوی بوده است، زیرا بهتر از هر کسی می‌داند که دیگر دوران او تمام شده است و با تعدادی آدم پیر و فرتوت هم نمی‌شود که خط کاری را پیش برد.

کسی که خودش را مخفی نگه می‌دارد و نمی‌خواهد در انظار جهانیان دیده شود بهتر آنکه برای همیشه گورش را گم کرده و هیچ حرفی نزند. کدام یک از کسانی که دم از رهبری گروهی را زده اند خود را مخفی کرده و نشان نمی‌دهند؟

همانگونه که می‌شود حدس زد، از این به بعد سیاست‌های آمریکا اگر که می‌خواهد با ایران تعامل کند باید تغییر کند، یکی از این تغییرها رویکردشان در آلبانی است. برچیدن لانه تروریستی فرقه رجوی و آزاد سازی کسانی که سالهاست در اسارت آنان به سر می‌برند و از دیدن خانواده‌هایشان محروم بوده اند. اگر «جو بایدن» می‌خواهد که با ایران گفتگوی سازنده‌‌‌ای داشته باشد لاجرم باید حمایت از تروریسم را از صفحه خود حذف نموده و رویکرد عاقلانه‌‌‌ای پیشه نماید.

این مسائل چیزهایی هستند که به زودی شاهد تغییر آنها خواهیم بود و رجوی هم باید فکر دیگری برای خود و عناصر تروریستش بکند.

یادداشت از: بخشعلی علیزاده

انتهای پیام / فراق

+ نوشته شده در ساعت 10:28 توسط حسینی |
عزت ابراهیم، مسعود رجوی و خاطراتی از قرارگاه اشرف اهدایی صدام حسین

تعداد صفحات : 0

آرشیو
آمار سایت
  • کل مطالب :
  • کل نظرات :
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا :
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز :
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز :
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :